حاج مراد علي بختياري در پنجم مردادماه 1307 هجري شمسي در يکي از روستاهاي محروم سيستان پا به عرصه حيات نهادو پدر روحاني بزرگوارش «کربلايي ملاعلي اصغر »به تربيت ديني و فرآني ايشان اهتمام ورزيد بطوريکه در 5 سالگي قرآن را فرا گرفته و بدين گونه عشق به تحصيل معارف ديني در وجود او مواج گرديد.
او تحصيلات دوره ابتداي را در روستا، پشت سر گذراند و جهت ادامه تحصيل راهي شهر زابل گرديد.در همين زمان حوزه مرحوم آيت الله شريفي تازه تاسيس شده بود و دست غيبي حضرت بقيه الله ارواحنا فداه او را به سربازي و مقام با عزت طلبگي برگزيد.طي دو سال با علاقه و سرعت دروس مقدماتي راگذراند و سپس براي ادامه و تکميل معارف حوزوي به مشهد مقدس مشرف گرديد.و در مدرسه بالاسر آن حضرت از علماء واساتيد عظام بويژه استاد بزرگ ادبيات عرب« اديب نيشابوري» بهرمند گرديد.
عشق وعلاقه به تحصيل او را بر آن داشت تا از اقيانوس مدرسه علميه نجف اشرف سيراب نمايد و اينگونه شد که به مدد انفاس قدسي حضرت حق و ذات مقدس معصومين طي 22 سال تلمذ در محضر مبارک آيات عظام و اساتيد گرامي همچون حضرت امام خميني«ره»، آيت الله خويي ،آيت الله سيد محمود شاهرودي ،آيت الله سيد يحيي يزدي ، آيت الله سيد عبدالله شيرازي،آيت الله سيد محمد روحاني و ساير علماي عظام ،جان و روح تشنه خويش را ازشراب معارف الهي سيراب کردو تا مرتبه اجتهاد" پويا "مقام يافت و از آنجا که ايشان به مردم ولايتمدار سيستان اشتياق فراوان داشت ،احساس مسئوليت ديني و هدايتگري آيت الله شاهرودي ،او را به عنوان جهاد بزرگ يعني خدمت به خطه خطير دين و حماسه سيستان سوق داد.
او با همان عشق ،با همان اشتياق ،بدون هيچ ادعاي به سيستان آمد و به عنوان امام جماعت مسجد جامع حسين آباد فعاليت ديني –تبليغي خويش را آغاز و مواعظ و سخنراني هاي ديني فراواني را به کام تشنه عاشقان دارالولايه ريخت و علاوه برآن با بيان احکام شرعي و پاسخگويي به شبهات ديني و اجتماعي مردم را بر تقوي و اخلاص و دوري از ريا دعوت وارشاد مي نمود .
بعد از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي در مسير نظام مقدس اسلام و فرهنگ جهاد وشهادت حرکت کرد و با حضور در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل رزمندگان اسلام را از نزديک ياري مي نمود.
او با دلسوزي هر چه تمام تر تحولات و ارتقاي کمي وکيفي حوزه علميه ي امام صادق «عليه السلام» زابل را پيگيري مي نمودو بناي دين شناسي و تحصيل و تهذيب در شاگردان ،توسط ايشان با همکاري ساير فرهيختگان چون حجت الاسلام حاج علي شريفي هر روز زيادتر مي گرديد.
آنگونه که ثمرات آن ؛ علماي فرهيخته و فرزانه اي هستند که امروز در دو سنگر خطير حوزه و دانشگاه ،باعث افتخار شيعه و مکتب اهل بيت عليه اسلام مي باشند.
سرانجام آن شمع جمع کمال ،با روحي سرشار از عرفان،دلي لبريز از عشق به معشوق و تني خسته از سالهاي رنج مرارت ،مرغ جانش در سپده دمي که جهان غرق درسوگ بانوي دو عالم صديقه اطهر «سلام الله عليها»بود،قفس خاکي تن را رها ودر ملکوت اعلي ماءوا گرفت .
موعظه ها وخاطراتی از آیت الله بختیاری :
دکتر نجف لک زایی
در فاصله سال های 1360 تا 1364 که در مدرسه علمیه مرحوم شریفی زابل مشغول تحصیل بودم ، توفیق داشتم در درس های اخلاق و احکام حاج اقای بختیاری شرکت کنم. بیان گیرا و جذاب ایشان هنوز در گوشم هست و نیز برخی از مواعظی را که داشتند، هنوز به یاد دارم. یکی از احادیثی که ایشان به کرات برای ما قرائت می کرد این بود:
الإمام الباقر علیه السلام: الکمال، کلّ الکمال، التّفقّه فی الدّین، و الصّبر على النّائبة، و تقدیر المعیشة. امام باقر علیه السلام می فرماید: منتها درجه کمال، تفقّه در دین، صبر به هنگام رسیدن بلا و اندازه نگاه داشتن در معیشت است. بعدها دیدم این حدیث در شعر زیبایی به زبان فارسی ترجمه شده است. آن شعر این است:
امام پنجمین آن مرد عالى
بگفتا گر پى کسب کمالى
کمال اندر سه چیز آمد پدیدار
بیاموز آن سه گر هستى تو بیدار
نخستین میز حق و باطل استى
که فقه دین بود گر مایل استى
دوم در زندگى اندازهگیرى
که علم اقتصادت یادگیرى
سوم صبر است اندر هر مصائب
که تا خود را نبازى در نوائب
گاهی نیز توفیق می شد در مسجد پای منبر ایشان بنشینم. نکات تفسیری، تاریخی و فقهی ظریفی در لابلای سخنان خود بیان می کرد. در بحث تحلیل قیام عاشورا و عشق امام حسین(ع) و اصحابش به شهادت «خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جید الفتاة» (آرایش مرگ بر فرزند آدم چون آرایش گردنبند بر گردن دختران است) را آنگونه ادا می کرد که تا اعماق وجود شنونده نفوذ می کرد. حداقل نگارنده همواره چنین حسی داشته و دارم.
در همین سال ها، سنت حسنه ای بود که مدتی اجرا شد؛ نمی دانم چه کسی پایه گذار این سنت بود، هر دوشنبه از سازمان ها و نهادهای مختلف در مسجد جامع مرحوم آیت الله شریفی افراد مختلفی برای اقامه ی نماز ظهر و عصر حضور می یافتند که به آن نماز وحدت گفته می شد و آیت الله بختیاری نیز سخنانی ایراد می کرد.
یکی ازآیاتی که در این نشست ها ایشان به تفسیر آن پرداخت، آخرین آیه سوره ی آل عمران بود: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَ صَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید صبر کنید و ایستادگى ورزید و مرزها را نگهبانى کنید و از خدا پروا نمایید امید است که رستگار شوید.
بعد که به قم آمدم، دیدارهایمان منحصر شد به وقتی که برای دید و بازدید به سیستان می رفتم.
در زمانی که شرح لمعه را در محضر مرحوم آیت الله آل سید غفور می خواندم، وقتی ایشان متوجه شد اهل سیستان هستم ، جویای احوال شیخ مراد علی بختیاری شد. من تعجب کردم که ایشان از کجا حاج آقای بختیاری را می شناسد؟ با توجه به این که ایشان به قم رفت و آمدی نداشت. از خودش پرسیدم: فرمودند که با حاج آقای بختیاری در نجف آشنا شدم؛ ایشان از بهترین های حوزه نجف بودند و تعریفات دیگری کردند که الان به یاد ندارم. من با تعریفات استادم بیشتر از پیش متوجه جایگاه علمی بلند ایشان شدم و معتقدم که افراد کمی به جایگاه علمی ایشان وقوف داشتند.
در یکی از نوبت هایی که از قم به جبهه رفته بودم، دیدم حاج آقای بختیاری نیز، به همراه پدرم، از زابل به جبهه آمده اند. شور و شوق زیادی در مواجهه با رزمندگان داشت و بعدها که ایشان را زیارت می کردم، به شیرینی از آن ایام یاد می کرد و حتی در چند نوبت که من در مسجد پای منبر ایشان بودم، خاطرات آن سفر را برای مردم می گفت و به این طریق یاد رزمندگان و شهدا و امام را گرامی می داشت.
پذیرای مردم بود و هیچ حاجب و دربانی نداشت. خیلی از اوقات، قبل از اینکه به رنج بیماری گرفتار شود، خودش درب منزل را باز می کرد و از میهمانانش استقبال می کرد. کسانی که از طریق تلفن مسائل خود را مطرح می کردند، خودش گوشی را بر می داشت و شخصاً پاسخ گو بود و با حوصله وصف ناشدنی مسائل شرعی را توضیح می داد.
مشکلات مردم او را آزار می داد و در سخنان خود مسئولان را مورد خطاب قرار می داد و از آنها می خواست حل مشکلات مردم را وجهه همت خود قرار دهند.
از دیگر دغدغه های ایشان اجرای تعالیم شریعت بود. بارها بر منبر بحث حجاب را مطرح می کرد و با تکیه بر سیره ی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و حضرت زینب (علیها سلام) از بانوان می خواست با اقتدا به این اسوه ها حجاب و عفاف را سرلوحه زندگی خود قرار دهند.
در سال های پس از حادثه تاسوکی، هر بار خدمت ایشان رسیدم، حجه الاسلام شهید نعمت الله پیغان و شهید مسلم لک زایی را یادمی کرد و اشک ریزان از این دو شهید و به ویژه شهید نعمت سخن می گفت. مخصوصاً به شهید نعمت علاقه فراوانی داشت و حتی قبل از شهات ایشان هم بارها ار ایشان تمجید کرده بود و از این که جامعه زود هنگام از وجود وی محروم شده است، اظهار تأسف می کرد.
در سال های اخیر بیماری او را بسیار می آزرد، اما هیچ تقاضا و خواهشی نمی کرد.
از خدا می خواهم پاداش رنج های او را هم نشینی با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار دهد و به بازماندگان صبر عطا فرماید.






