این داستان : زری و بی اثر شدن محلول نجات بخش !!!
اتاق تاریک است و صاحب خانه برای تاریک ترشدن فضا،تمام پرده ها را کشیده است ! سکوت،همه جارا فرا گرفته ! گاهی صدایی از بیرون شنیده می شود ! خوب که دقت می کنی متوجه می شوی ، گربه ای نامرد با هدف حال گیری از صاحبان خانه و برهم زدن سکوت محض حاکم که چند روزیست فضای خانهی تاریک و بی رونق صاحبان خانه را فرا گرفته ، دست به شیطنت زده است ! خدا لعنت کند این گربهی پلیدرا ! الهی جزجیگر بگیرد !
داخل خانه پراست از کاغذهایی که بارها و بارها برروی نوشته های آن خط کشیده شده و سعی شده است جملاتی بهتر برروی آن رانده شود ! اما توفیقی حاصل نشده !! یکی از نوشته ها را برمیدارد . در ابتدای آن نوشته شده بیانیهی شماره 68 آقای ... !! و در این میان سکوت مرگ بارمنزل ، بیش از همه چیز جلب توجه می کند !!!
در گوشه ای از اتاق عکس زنی با سر،گردن و پاهای برهنه ، نشسته برروی صندلی ، با لبخندی بر لب که رژ آن در کنار سایر مواد آرایشی از خود لبخند بیشتر جلب توجه می کند ، چشمان را بخود مشغول می کند!! در تاریکی اتاق، چشمان خود را تیزتر می کنی ، چهره اش آشناست . متوجه می شوی ، او شاکی مدیر مسئول روزنامه کیهان و برنده جایزه صلح نوبل در چند سال گذشته است !!
از گوشهی خانه صدای خوانندهی زن لوس آنجلسی بگوش می رسد"کمکم کن کمکم کن،نزاراینجا بمونم..." ! صدای تلفن همراه صاحب خانه است !
پس از 5 بار زنگ زدن، صدای منشی گوشی شنیده می شود : "با توجه به اعصاب خرد مشترک مورد نظر، امکان پاسخگویی وجود ندارد"!
5 دقیقه بعد،دوباره صدای همان خوانندهی زن و مجدد منشی، همان جمله را تکرارمی کند وتاکیدمی کند:جون مادرت زنگ نزن!
و باز 5 دقیقه دیگر همان صدا و همان منشی تلفن با اعصابی خراب اعلام میکند :"مگر شعور نداری مردک، مشترک مورد نظر اصلا حال حرف زدن ندارد ، لطفا پیغام خود را بفرمایید"!!
پیغام تماس گیرنده در حال ضبط شدن است : "الو، سلام ، زری جون ، منم ، مجری شبکه بی بی سی ، جواب بده ، دلم واست تنگ شده"! صدا قطع می شود و ...
باردیگر تلفن همراه صاحب خانه به صدا در می آید و این بار خواننده زن گوشی همراه با عصبانیت به جای خواندن ترانه ضبط شده فریاد می زند : بیا گوشی رو بردار زنیکه ، مگه کری ، پدرمان درآمد از پس ترانه تکراری خواندیم ، و زری خانم از کنج خانه به سمت گوشی آمده و دکمه سبز گوشی را فشار می دهد :
- صدای همان آقای مجری بی بی سی شنیده می شود : سلام زری خانم ، چرا جواب نمی دی ؟!
- زری خانم هم با صدایی گرفته و آرام جواب می دهد : ســــــــــــــــــــــلام آقــــای بــــــــــــــی بـــــــــی ســـی!
- چرا جواب نمی دی ، نگرانت شدم؟
- حال نداریم ، اعصابمون خرابه ، داریم دیوونه می شیم ، پدرمون در اومده !!
- چرا ؟ ناراحتمون کردی ! الان چه وقت ناامیدیه خانمی ؟!
- آخه چی بیگم ! خدا مرگ بده منو، از این اوضاع راحت شم !! وضع خیلی خرابه ، همهی رفقامونو گرفتن !! دارن اعدام می کنن !
- میشه بیشتر توضیح بدی جون به لب شدم ، آخه شما کاندید سوم جایزه صلح نوبل بودید ، با شیرین خانم هم خیلی رفیقی ، حرفات می تونه برای مردم دنیا و حامیان حقوق بشر خصوصا شیمون پرز و اوباما خیلی مهم باشه !!
- زری خانم با بغضی در گلو و صدایی لرزان ادامه میده : هیشکی مالو دوشت نداله !
- اه اه ، دیگه خودتو لوس نکن ، درست صحبت کن!
- چند روز قبل به اوباما نامه نوشتم ، گفتم اوضاع خرابه ، تنها راه حل حمله نظامیه ، اوباما جون مارت به ما حمله کن !! ولی کو گوش شنوا ! خاک برسرها ، حالیشون نیست !! گفتم اینجا مردمو دارن می کشن ! تمام حامیان مارو یکی یکی میگیرن و... در این لحظه صدای گریه زری با آسمان بلند می شه ، از طبقه بالا صدای مردی 68 ساله به گوش می رسه : "زهرمار زنکه بزار بخوابم ، سرم درد میکنه ، چند روز نخوابیدم " !!!
- مجری بی بی سی زری خانم رو همراهی می کنه : زری جون آروم باش ، خونسردیتو حفظ کن ! اون مرده کی بود؟
- شوهرم !! اونم اعصاب نداره . وقتی نارحت می شه و عصبی یه جوری میشه !!!
- چه جوری ؟!
- ولش کن ! روم نمیشه بگم !!
- باشه ! از اوضاع مملکت بگو !!
- گفتم که همه رفقامونو گرفتن !! چند ماه قبل یکی از حامیان حقوق بشر رو با یک اوضاع مفتضح گرفتن !! بیجاره تو هواپیما بدون سلاح در حال استراحت بوده ، این نامردا دستگیرش کردن !!!
- کیا ؟!
- همونا دیگه !! همونایی که تقلب کردن !! رای مردم آذرباییجان و لرستان رو دزدیدن !!!
- نگفتی کدوم حامیتونو ؟!
- عبدی جون دیگه !
- عبدی ؟
- آره بابا تودیگه چقدر خنگی !! عبدالمالکو میگم دیگه !!
- بابا بیخیال ! اون که دیگه اینقدر تابلو بود که ما با همه پررویی و خالی بندیمون نتونستیم ازش حمایت کنیم !!!
- ای بابا دل ما هم از همین گرفته !! دل منو شوهرمو ، ممدچخان و بچهی ننه جون، از همین گرفته دیگه !
آقای مجری ، اونا همش فیلم بوده !! همش ساختگی بود !! بعد هم تو زندان عبدالمالک و دادششو اینقدرزدنو از اون قرصهای خطرناک دادن که مجبور شدن بگن ما اون کارا رو کردیم !!! وباز صدای گریه زری به اسمان می پیچد و اینبار صدای همان زن خواننده از موبایل او شنیده می شود : "مرگ ، بیمیری الهی "
- خب دیگه ، اون که مال چند ماه قبل بود !!!
- چی چیو مال چند ماه قبل بود ، همین چند روز قبل ، 5 نفر از شهروندان بیگناه و حامیان سبزما رو اعدام کردن بی انصافای متقلب !!
- خب اشکال نداره ، شماکه بی شمارید !!
- می گم خنگی ، باور نمیکنی ، همه رو گرفتن ، الان تو زندانای ایران دهها میلیون زندانیه سیاسی حامی موج سبزه !! همین چند نفر مونده بودن !!! ایناروهم به جرم ، چی چی میگن ، محرمه ، محارقه ، محارنه ، مبارزه، مجارزه ، مضاربه ، مکالمه ، محمحمحمممم ....
- منظورت محاربه ست ؟!
- اره همون ، محارمه ! به جرم محارمه گرفتنشون !!! بعد هم به بدترین شکل ممکن اعدامشون کردن !!
- چجوری ؟!
- وا خدامرگم بده ! میترسم بگم ولش کن !!
- حالا خودمونیم زری جون اون 5نفر آدمای زیادیو کشتنا !! ما نتونستیم مخفیش کنیم !!فیلماشم هست !!
- برو گم شو اکبریریه احمق ، خیلی بدی ، قهرم باهات !!!
- حالا قهر نکن !!! راستی نگفتی شوهرت ناراحت میشه ، چش می شه !!!
- به کسی نمیگـــــــــــــــــــــــــــی ؟!
- نه ، خیالت راحت !!
- شکمش درد میگیره و شل میشه !! یجورایی اسهال ! الان حدود 11 ماهه کارم شده خرید O.R.S !!!!!! این اواخر خیلی بدتر شده ، روزی ۵ دبه O.R.S مصرف می کنه ولی اثری نداره !!!
- الهی بیمرم ، چرا ؟!
- اعدام رفقامون از یه طرف و حرفای عزت ا... سحابی از طرف دیگه !!!
- مگه چی گفته ؟!
- گفته بیخیال موفقیت موج سبز بشیم !!!
صدای بوق ممتد تلفن با گریه های سوزناک زری در تاریکی خوفناک شب همراه می شود و....
این داستان ادامه دارد ...........






